بهترین متن دکلمه های عاشقانه غمگین [دکلمه های دلتنگی!]

بهترین متن دکلمه های عاشقانه غمگین [دکلمه های دلتنگی!]

مجموعه ای از زیباترین دکلمه های عاشقانه دلتنگی و غمگین برای عشق از دست رفته که می توانید از آن ها در استوری، پست و کپشن اینستاگرام استفاده کنید.

***

هیچ کس ما را برای خودمان نمی خواهد!
سادگی می کند کسی که تنهایی اش را ارزان می فروشد…
من تازه فهمیدم هیچ چیز به اندازه دوست داشتن خودم خوشحالم نمی کند

******

خزان بی وفای پاییز…
قدری مشغول چیدن برگ هایت بودی
نفهمیدی و گل مرا بین برگ هایت چیدی
آتش بر دلم زدی و
سرمای وجودت را به رخم کشیدی
من که از خزانت چیزی نخواستم…
من گرمای دلم را با گلم خواستم.

******

دلتنگ که باشی
هوای بارانی و آفتابی برایت فرقی نمیکند
دلتنگ که باشی
غروب جمعه و شنبه و یکشنبه فرقی نمیکند
دلتنگ که باشی
صبح و ظهر و شب برایت فرقی نمیکند
دلتنگ که باشی
فقط دلتنگی …

******

دکلمه های عاشقانه غمگین

من می روم و تو را با شب های سرد تهران تنها می گذارمت…
من میروم و تو را به بی رحمی شب های زمستان میسپارمت..
من میروم و گرمای خورشید را هم با خود همسفر می کنم.
دیگر بریده ام میانِ خواستن و نخواستنت…
دیگر خسته شده ام از جنگِ بین عقل و احساست
من میروم و درد عشقی را کشیده ام
واژه واژه شعر می کنم و برایت با قاصدکی می فرستم.
شاید زمان دوست داشتنم را به تو اثبات کند.

******

تو خبر نداشتی
مخفیانه به شهر آمدم
تمام نشانه های تو را بوسیدم
جای پاهایت گلهای سوخته گذاشتم
شمعی کنار اتاقت روشن کردم
وبه ابدیت برگشتم
تو ازاین سفرها خبر نداری

******

از ایستگاه دل تنگی
هر روز قطاری می گذرد!
تو
نمی آیی !!!!
اشک هایم می میرند
قلبم خالی می شود.
اما
امان از چشم هایم!!
هم چنان براه می مانند..‌.

******

نگفته بودم؟!
نگفته بودم دنیا بی رحم تر از آن است
که تو دوست داشتن را از امروز به فردا عقب بی اندازی؟
نگفته بودم قدر بودن هایمان را بدانیم؟!
گاهی دیر می شود برایِ گرفتنِ دستی؛
نشاندنِ بوسه ای از سر عشق، رویِ پیشانیِ اقبالی بلند!
نگفته بودم؟!
گفته بودم جانم!
این دنیا به یک باره می بلعد
ویران می کند
و تو به خودت می آیی
می بینی چه دیر شد و عزیزت دیگر در کنارت نیست!
دیر می شود گاهی
دیر!

عادل دانتیسم

******

شده دلتنگ شوی، فاصله فرسنگ شود
یاد شیرین کسی تیشه ی هرسنگ شود

شده با بغض ترک خورده سلامی بکنی
او جوابی ندهد، ثانیه ها هنگ شود

شده شاعر بشوی شعر و غزل تب بکند
قافیه، وزن و عَروضش، همگی لنگ شود ؟

یا در اندیشه دیروز به فردا برسی
ناگهان دیر و زمان قصه ی دل تنگ شود

شده در ساعت محکوم به دیوار اتاق
چشم در چشم، گِره، زل بزنی آمدنش زنگ شود

******

روزهای خوبمان تمام شد. خاطرات شیرینمان تاریخ انقضا داشت…
برای ماندنت آسمان،ریسمان بهم بافتم اما…
حیف… حیف که همیشه آخر قصه داغ می ماند روی قلبِ آن ها که ساده دل داده بودند.
میشوند سرزمین متروکه ای که هیچکس سراغی از آن ها نمیگیرد.
می شوند مترسک سر جالیز که حتی کلاغِ سیاه هم ترسی از حضورش ندارد.
آدم های ساده همیشه آخر قصه باخت می دهند.

شیوا شیرمحمدی

******

این روزا خودمو از دسترس هرچی که بهت ربط داره دورکردم
سمتشون نمیرم تا چشام دنبال اثری از تو نباشه
بی خبر از اینکه من اینجام..
دارم برات مینویسم
دارم حسای درونم و تو واژه ها میدم بیرون
دارم هرلحظه تو ذهنم مرورت میکنم
تصویر چشات از جلوم کنار نمیره..
میبینی…من فقط به خیالم خودمو از تو دور کردم.

******

همین که فراموشش می کنم
و تمام می شود
آهنگی پخش می شود
آهنگ محبوب او
یا کسی می خندد
شبیه خنده ی او
یا کسی عطرش را می فشارد
و پخش می شود در هوا عطر او
بدین سان به یاد می رود
کل فراموش کردن هایم..

******

قسمت این بود
که من با تو معاصر باشم

تا در این
قصــه پر حادثــه
حاضــر باشم

حکم پیشانی ام این بود
که تو گم شوی و

من بـه دنبال تو یک
عمر مسافـر باشــم

******

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گفته بودم بی تو می میرم ، ولی این بار نه
گفته بودی عاشقم هستی ، ولی انگار نه
هرچه گویی دوستت دارم ، به جز تکرار نیست
خو نمی گیرم به این ، تکرارِ طوطی وار نه
تا که پا بندت شوم از خویش می رانی مرا
دوست دارم همدمت باشم ، ولی سربار نه
قصد رفتن کرده ای ، تا باز هـم گویم بمان
بار دیگر می کنم خواهش ، ولی اصرار نه
گه مرا پس می زنی ، گه باز پیشم می کشی
آنچه دستت داده ام نامش دل است ، افسار نه
می روی اما خودت هم خوب می دانی عزیز
می کنی گاهی فراموشم ، ولی انکار نه
سخت می گیری به من ، با اینهمه از دست تـو
می شوم دلگیر شاید نازنین ، بیزار نه…

شهریار

******

یعنی به همین راحتی از من گذشتی؟
یعنی دل تو بی گمان یاد منِ خسته نیوفتاد؟
یاد قلبی که شب و روز پی دیدن تو بود…
یاد چشمی که از دیدن تو مرد

یکبار به حال منِ عاشق فکرنکردی؟
تو دلت تنگ نشد حتی به اجبار؟

من که باور نمیکنم هیچ کدام را
حتی یک خط از این اراجیف را

******

متن دکلمه های عاشقانه دلتنگی

دلتنگ که باشی نفست بند تنت نیست
دل داری و انگار که جان در بدنت نیست

دلتنگ که باشی همه جا تیره و تار است
نه نای شنیدن و نه حرف و سخنت نیست

دلتنگ که باشی به کما رفته ای انگار
دل مرده ولی گور و عزا و کفنت نیست

دلتنگ که باشی همه جا عین جهنم
میسوزی و یک چاره به درد و محنت نیست

دلتنگ توام ای همه ی دار و ندارم
در خانه ی من عطر تن و پیرهنت نیست..

******

دلتنگی خیابان شلوغی است
که تو در میانه اش ایستاده باشی
ببینی می آیند
ببینی می روند
و تو همچنان ایستاده باشی

******

دلتنگ‌ ها بهتر می‌ دانند
که خواب یک نیاز نیست
تنها
یک بهانه است !
تا آدمی
به شب پناه ببرد
دلتنگ که شدی
میفهمی
شب
آغاز دردی ست بی درمان …!